این بیماری دوست داشتنی ( مربوط به مستند میدان جوانان سابق)

همان اندازه که قبل از اکران مستند " میدان جوانان سابق" اثر مینا اکبری روزنامه نگار عرصه سینما و هنر در صف طویل ؛ منتظر ماندیم؛ میشد حدس زد که همان مقدار باکاری مواجه خواهیم بود درخور و در عین حال ، آزگار،آزگار از آن جهت که نسلی را روایت میکند که "روزنامه زنده است " را با واژگانشان ، معنا می بخشیدند. حکایت این فیلم ، حکایت روزنامه نگاران و در حقیقت روزنامه دوستانی است که دو دهه قبل ، به حقیقتِ " رکن چهارم دموکراسی" اعتقاد داشتند. اگر مخرج مشترک چند روزنامه نگاری که با آنها، صحبت شد ، عشق به این کار باشد؛ باید گفت از ماشالله شمس الواعظین تا احمد غلامی، از لیلی فرهاد پور تا لیلا نصیری ها، از سیما سعیدی تا نیوشا توکلیان، با همه ی بودن ها و نبودن های شان در عرصه مطبوعات، میدانی مینی را مشاهده میکنیم که جای مین آن برای خیلی ها نامشخص است. تفسیرهای شخصی ارباب قدرت از قدرت مطبوعات و به محاق کشاندن این نیروی غیر قابل مهار، سبب شده تا مانده گاران و رفته گان و کوچ کننده گان این عرصه، دل در آن داشته باشند تا روزی دیگر و این بار با درایتی حساب شده تر ، پا به این میدان وسیع واژگان گذارند. تصویر های نوستالژیک این فیلم جدا از حس اندوهی که القا می نمایاند ؛ با موسیقی بجا؛ در عین نومیدی مولف اثر، امید ناگفته یی را در لایه های پنهان تصاویر، به مخاطب می شناساند. "ما روزنامه نگاریم نه چریک"، از میان واژگان فیلم در واقع قدرت قلم را به پرده می آورد. نریشن پایانی فیلم ، که روزنامه نگاری را بعد از مدتی، " بیماری" می نامد ؛ گوشه چشمی است به " جز غم چه هنر دارد عشق" که در جوابش " هنری برتر از آن نمی یابد"، معنا می یابد. کارگردان فیلم هر چند بعید می داند که به تحریریه برگردد، ولی هویت خویش را در کارتهای روزنامه نگاری می داند که برایش به یادگار مانده است. فیلم هر چند در دقایقی پهلو میزند به بیانه خوانی سیاسی، که گریزی از آن نیست ؛ چه که " شمس مطبوعات" تک تک واژگانش، مانیفستی را ترسیم می نماید( که افسوس هیچ گاه بدان وقعی ننهادند) ولی در تک تک پلان هایش، در پی راه حل نشان دادن نیست و دغدغه های این روزهای خزان مطبوعات را با زبان سینما بیان می دارد. در سکانس سرگذشت لیلی فرهادپور ودر ماشین کارگردان ، در نمایی فردی کنار ماشینش، مشغول پاک کردن، شیشه خودرو با برگه روزنامه است؛ که همه ی بود و نبود مطبوعات این روزهای ماست. فیلم هر چند تصاویر خیره کننده اغواگر چنین کارهایی را ندارد؛ ولی به نوعی با شمایل و میمیک چهره ها ، همه آنچه را نیاز است به مخاطب نشان میدهد. کلوزآپ های به موقع و حس بر آمده از اندوه و افسوس، در تصویر مصاحبه شونده گان؛ بی نیاز از هر گونه توضیح اضافه از سوی فیلمساز است. غرور زنانه فیلمساز در به تصویر کشیدن درد روزنامه نگاران هم جنسش نیز از نکات جالب توجه بدون گل درشت بودن آن است. غروری که لیلی فرهاد پور، سیما سعیدی، نیوشا توکلیان، لیلا نصیری ها در چهره شان است در عین آنکه مخاطب این حس را دارد که از بی نیازان از کار برکنار شده مطبوعات هستند؛ در واقع نشان از اصول حرفه یی کسانی است که برای قلم و پس از قلم ارزش قائل اند... هنر مینا اکبری بسان آن زمانی که در مطبوعات بود؛ دخالت بی جا در صحبتهای های گوینده گانش نبود و مصاحبه گر، تصویری را نشان داد که می تواند با نگاه مصاحبه شونده گان در برخی موارد موافق نبود ولی حکم صادر نکرد. روزنامه نگار فرهنگی که حالیه در کسوت مستند ساز ظاهر شده، می تواند این نوید را به جامعه سینمایی بدهد که فیلم سازی متولد شده که مدیوم سینما را میشناسد و خود منتقد و هرس کننده اوضاع بوده که هم زمان سه نسل را در صف طویل سینما و در صندلی هایش نشاند. نسلی که با جامعه و روزنامه های بعد از آن روزنامه نگار بود، نسلی که خواندش، و نسل بعدی که هیچ اطلاع و آگاهی از آن دوران آزگار نداشت. میدان جوانا سابق اگر اکران مناسبی داشته باشد به حتم مخاطبان زیادی را به سالنهای سینما خواهد کشاند. مخاطبینی که یادگارهای در ذهن مانده زیادی از آن سالها دارند و کسانی از نسل جدیدتر که فقط از آن شنیدند. حکایت روزنامه نگارانی که با عشق یاد گرفتند و آموختند و بیمار این کار شدند ؛ بیماری یی که می توان دوستش داشت؛ چه در داخل باشیم چه در خارج که به قول روزنامه نگاری قدیمی: " ما می مانیم"... ابراهیم عمران

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

دسته بندی مطالب