دوستی از جنس آگاهی

 

به سالهای دور فکر می‌کنم؛ اوایل دهة پنجاه. همان دهه ای که حالا بسیار دور است. در یکی از سالهای همین دهه از سینمای ایران,مشروطیت تا سپنتا ، از محمد تهامی نژاد را دیدم. این اولین فیلمی بود که از او میدیدم و بهانة آشنایی من شد با تهامی نژاد. به خاطر نمی آورم که در جلسات نمایش فیلم سینمای آزاد در دانشگاه صنعتی بود که این فیلم را دیدم یا در سینما سینه موند، که زمانی محل نمایش فیلم و برگزاری جلسات سینمای آزاد بود. ولی میدانم که در اولین جشنوارة سینمای دانشجویان کشور در اصفهان هم این فیلم نمایش داده شد. در آن سالها بعضی از مطالب سینمایی تهامی نژاد را در فصلنامه ها، یا بهتر بگویم، در گاهنامه ی ویژة سینما و تئاتر میخواندم. از آن جمله بود نقد فیلم تپلی و سلسله مقالات و فصل هایی از کتاب «ریشه یابی یأس»، که نمیدانم به چه سرانجامی رسید آن کتاب. همین ها همین حضور در جلسات سینمای آزاد یا حرفهای تهامی نژاد که در هر موقعیتی در دفتر سینمای آزاد چاپ می شد و باعث آشنایی نزدیک‌تر ما شده بود، به جایی رسید که توصیه کردم برای اولین جشنوارة فیلمهای دانشجویی کشور که در سال 1356 در دانشگاه اصفهان برگزار شد، از او دعوت شود. یادش به خیر زنده یاد خسرو هريتاش ، داود مسلمی و محمد تهامی نژاد و من و... داوران اولین جشنوارة دانشجویان کشور شدیم. سفر به اصفهان آشنایی ام را با تهامی نژاد بیشتر کرد. عالاوه بر دوستی، با حجم زیاد دانسته ها و نگاه ویژة تهامی نژاد به سینما و تعلق خاطری که به این نگاه داشت، بیشتر آشنا میشدم. در سالهای 57 و 58 او به شدت درگیر اعتصاب كاركنان رادیو تلویزیون ملی ایران شد و بعد برای پاسداشت و تشکر از او و این همه فعالیت، به زاهدان پرتابش کردند. در این سالها از او خبری نداشتم . زمانی‌که به تهیه و چاپ کتابهای سینمایی پرداختم، برای یکی از کتابهایم که بیشتر در زمینة نقد و تحلیل سینمایی بود، از او مقاله ای گرفتم. این فرصت تازه ای بود که به دوستیمان رنگ تازه ای میداد. ضمن این‌ که در مراسم سینمایی گوناگون یا جشنواره های مختلف یکدیگر را میدیدیم.

در سال 1378 ،زمانی‌که مسئولیت بخش سینمای دانشکدة سورة اصفهان به من واگذار شد، بی درنگ از او خواستم که برای تدریس درس سینمای مستند به یاری ام بیاید و او هم بی تأمل پذیرفت و تا سال 83 این درس را به نیکوترین شکل برای دانشجویانش ارائه کرد. باز در سالهای 82-1381 که در شورای سردبیری فصلنامة »نامه فرهنگ و هنر« مشغول بودم، مثل همیشه به‌کمکم آمد و با مطالب منحصربه فردش به اعتبار آن فصلنامه افزود. در مورد همکاری های دیگرمان باید از داوری نخستین جشنوارة بین المللی فیلم کوتاه اصفهان یاد کنم که او در کنار ناصر تقوایی، عباس گنجوی، علی خدایی و... داوری كرد. اصوالً تهامی نژاد در کارهای فرهنگی همواره با جان و دل همراه است.

چند بار هم برای جلسات کانون فیلم اصفهان میهمان بود که از مهمترین آنها حضورش برای نمایش یکی از فیلمهای سعید منافی با عنوان «در سیواس شاعر میروید» بود. بعد از رفتنم از دانشکدۀ سینمایی حوزة هنری، تمام اساتیدی که به دعوت من آمده بودند، دیگر برای تدریس بازنگشتند، اما تهامی نژاد تنها کسی بود که به تدریسش ادامه داد؛ آن هم به خاطر علاقه ای که به این کار داشت. اما مدیر جديدکه به دلیل خصلتش می خواست همة درسها را خودش تدریس کند، حضور او را تحمل نکرد و در آخرین دورۀ دانشجویان را از کلاسهای تهامی نژاد محروم کرد.

باید بگویم که هیچگاه از او آن قدر دور نبوده ام که از خاطرم برود، اما نزدیکی با تهامی نژاد برای من نزدیکی با مجموعه ای از تهامی نژاد است که فقط از جنس دوستی نیست. به نظرم این دوستی و آشنایی شبیه آگاهیست. مثلا" وقتی از کتابهای خوب سینمایی یاد می‌کنم نامش میآید، وقتی به یاد معلمهایی که سینما تدریس می‌کنند میافتم نامش میآید، وقتی از داوری و انتخاب فیلم صحبت می‌کنم نامش میآید، از تاریخ سینمای ایران و سینمای مستند که صحبت می‌کنم نامش میآید و وقتی از دوستان و آشنایان سالهای دور یاد می‌کنم باز هم نامش میآید. و حالا دیگر تهامی نژاد تکه ای درخشان از یادها و خاطرات من از زندگیست. او یکی از انسانها و از اهالی آرمانشهر من است.

 


منبع : سایت و مستند http://vamostanad.com/wp-content/uploads/2010/05/TAHAMI-cat-06.pdf

 

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

دسته بندی مطالب